|
دفتــــر فراموشـــــــی
|
جز رسیدن به تو ام آرزویی در دل نیست....![]()
خواهم که بر مویت مویت مویت
هر دم زنم شانه
ترسم پریشان کند کسی چشم نرگس ات مستانه مستانه، مستانه مستانه....
تقدیم به زندگی ام "s"
نیا پایین منو رسوا می کنی
آخه غم تو میوون جمعی
چرا تنها منو پیدا می کنی ؟
میشکنی منو با نگاهی پیش مردم
آخه ای چشم سیاه
خون قلب منو هر شب جای باده توی مینا می کنی
اشک من خودتو نگهدار
نیا پایین منو رسوا می کنی
آخه غم تو میوون جمعی
چرا تنها منو پیدا می کنی؟
اشک من .....
می ریزه رو بالش من
هرشب این اشکای لرزون
بی تو دل غمگین و تنها
من پریشون دل پریشون
اشک من .....
مستی ام را تا سحر پیمونه ام می بینه و بس
غنچه های اشکمو دست غمت می چینه و بس
اشک من خودتو نگهدار
نیا پایین منو رسوا می کنی
آخه غم تو میوون جمعی
چرا تنها منو پیدا می کنی؟

تو را دوست دارم
بدون هیچ درخواستی
مرا دریاب
تا بدانی که وجودم برای توست
مرا بخوان
تا بدانی که تمام من به اسم توست
خرسندم که با تو هستم
و تو را در کنار دارم
وقتی دنیا با ما سر جنگ داشت
تنها یاد تو برایم راه توشه بود
و اسم تو را بر
تک درخت باغ سرد تنهایی هایم حک کردم
تا نمادی از عشق ما باشد
با من باش
تا دنیا را به نامت کنم
و ستاره ها را برای چشمانت به آیینه مبدل کنم
و برایت بمیرم
و قایقی خواهم ساخت با بادبانی از بلور
و به آب خواهم انداخت
تا سینه را بر امواج دریا بکوبد
و مرا به تو برساند
![]()

دیدار
من چـــرا دل به تو دادم که دلم مــی شکنی
یا چه کـــردم که نگه باز به مـــن می نکنـــی
دل و جانم به تو مشغول و نظربرچپ و راست
تا نگــــــــویند رقیبان که تــــو منظور مـــــنی
دیگـــران چون بــــروند از نظـــر از دل بــــروند
تو چنان دردل من بفته(رفته)که جان در بدنی
*************************************
چشم رضا و مرحمــت بر همه بــاز مــی کنــی
چون که به بخت مارسد این همه ناز مـی کنی
ای کــه نیـــازموده ای صــــورت حـــال بیــدلان
عشق حقیقی است اگر حمل مجاز مـی کـنی
ای که نصیـحتــم کنــی که از پی او دگــر مـــرو
در نظــــر سبکتکیـــن عیــب ایـــاز مـــی کنــی
پیـــش نـمـــاز بگــذرد ســــرو روان و گـــویـــدم
قبله ی اهل دل منــــم ســـهو نمــــاز می کنی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گریه کن گریه قشنگه !!!!!!!!!!!!۱۱
فریاد غم
ای سینه امشب از غمش فریاد کن فریاد کن
وی دیده اندر ماتمش بیدادکـــن بیداد کــــن
ای پنجه بر در سینه را دل را از او بیرون بکش
پیچیــده در خون غـرقه را آزاد کـــن آزاد کـــــن
ای عشق غمگین خاطـرم بر دل بیفکـن آذرت
ویـــــرانـــه ام را از کـــــرم آباد کــــن آباد کـــــن
آزرده ام خواهی چرا ؟ آخــــر شـــبی از در درآ
این عاشق دل خسته را دلشاد کن دلشاد کن
salam irani
<